شاعرمسلک
فروردین 1391
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی

مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 16 فروردین 1391
۲۹

بر سر ِ آنم که گر ز دست برآید...
آخ اگر ز دست برآید...
وای اگر ز دست برآید...


شنبه 29 بهمن 1390
زندگی که هیچ

کاش لااقل یک خواب ِ خوب می‌دیدیم.


جمعه 18 آذر 1390
فقر ِ لذت

کشف تازه‌ام این است: فقر ِ لذت.

این احتمالاً یکی از دلایل ِ خالی بودن زندگی‌ام است. در چند روز گذشته، مرتب فکر می‌کردم که «از زندگی‌ام چه می‌خواهم؟» به نتیجه‌ای نرسیدم. یعنی هرچه فکر کردم، جز اینکه به‌طور کلی دلم بخواهد به‌م خوش بگذرد، چیز دیگری به ذهنم نرسید. حتی نمی‌دانم که چه‌جور خوش‌گذشتنی را بیشتر دوست دارم. یک مفهوم کلی‌ای دارم به نام لذت، و نمی‌دانم چطور می‌شود به‌ش دست پیدا کرد.

امشب حدس زدم شاید یکی از دلایلش فقر ِ لذت باشد. «فقر ِ مزمن ِ لذت.» یعنی از بس از کودکی کمبود لذت داشته‌ام، هنوز نمی‌دانم دقیقاً چی به‌م لذت می‌دهد. از طرف دیگر، به‌شدت تشنه‌ی لذت و خوشی‌ام. آن‌قدر که نمی‌توانم دنبال ِ چیزی جز آن باشم. بعد، گمانم این باعث شده به هر دستاویز کوچکی برای ایجاد خوشی متوسل شوم. و این باعث شده اغلب به خوشی‌‌های کوچک و در دسترس -و حقیر؟- اکتفا کنم؛ بس‌که ندید پدیدم و صبر ندارم برای عمیق‌تر کردنش. و شاید همین باعث شده چیزی که ارزش ِ «دنبالش بودن» داشته باشد، برایم شکل نگیرد. آرزوهایم کوچک شده‌اند و خواسته‌ی بلندمدتی ندارم که بخواهم برنامه‌ریزی ِ زندگی را به سمتش هدایت کنم.

مطمئن نیستم این کشف درست باشد؛ شاید تنها یک تصویر بدبینانه باشد، در کنار تصاویر منفی دیگری که از دوران کودکی و نوجوانی‌ام دارم. اما به‌هرحال یک نظریه است. نظریه‌ای که فعلاً دلیلی برای ردّش ندارم.


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 259828


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها